|
تــبــــــلـــیغات$ $ هرکس مایل به تبادل لینک مارو به این اسم لینک عکس$.سـ.کـــ.ــسـ.ی$ کنه بعد تو قسمت نظرات خبرمون کنه + نوشته شده در دوشنبه 1389/05/04 0:20 توسط مهدی جمالی |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/28 18:20 توسط مهدی جمالی |
درياب مرا، دريا
اي بر سر بالينم، افسانه سرا دريا ! افسانه عمري تو، باري به سرآ دريا . *** اي اشك شبانگاهت، آئينه صد اندوه، وي ناله شبگيرت، آهنگ عزا دريا . *** با كوكبه خورشيد، در پاي تو مي ميرم بردار به بالينم ، دستي به دعا دريا ! *** امواج تو، نعشم را افكنده درين ساحل، درياب مرا، دريا؛ درياب مرا، دريا . *** ز آن گمشدگان آخر با من سخني سر كن، تا همچو شفق بارم خون از مژه ها دريا . *** چون من همه آشوبي، در فتنه اين توفان، اي هستي ما يكسر آشوب و بلا دريا ! *** با زمزمه باران در پيش تو مي گريم، چون چنگ هزار آوا پر شور و نوا دريا ! *** تنهائي و تاريكي آغاز كدورت هاست، خوش وقت سحر خيزان و آن صبح و صفا دريا . *** بردار و ببر دريا، اين پيكر بي جان را بر سينه گردابي بسپار و بيا دريا . *** تو، مادر بي خوابي. من كودك بي آرام لالائي خود سر كن از بهر خدا دريا . *** دور از خس وخاكم كن، موجي زن و پاكم كن وين قصه مگو با كس، كي بود و كجا ؟ دريا !
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/22 21:16 توسط مهدی جمالی |
سلام به همه ID jMehdi_n36 هک شد دیگه پیم ندید اگه ناسزا شنیدید من نیستم OK خودم کردم که .........به خودم و فعلا ایدی جدید ندارم....ساختم میزارم همینجا. یادش بخیر چقدر ایدی هک کردیم... بی خیال.این مطلب باسه کاشونی ها بود بعضی اشون اگه خواستن میتونند ایدی جدیدمو اد کنند + نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23 19:59 توسط مهدی جمالی |
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22 19:40 توسط مهدی جمالی |
به گزارش کنت به نقل از ثانیه نیوز ، یك جوان یاسوجی این جوان كه پس از تماشای سریال جومونگ بشدت به سوسانو علاقهمند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامی كه خانوادهاش را از این تصمیم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبهرو شد.
جوان یاسوجی از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزینه سفر وی به كشور كره و یافتن سوسانو را تامین كند و زمانی كه متوجه شد خانوادهاش حاضر به فروش گوسفندان نیستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشی كرد.
به دنبال این ماجرا، والدین جوان عاشق پیشه او را به بیمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمی نجات یافت. پدر این جوان در ارتباط با این موضوع گفت: پسرم تصور میكرد براحتی میتواند به كشور كره سفر و با هنرپیشه زن این سریال ازدواج كند و زمانی كه به وی گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارایی من است كمتر از یك میلیون تومان است، او نیز در اقدامی عجیب دست به خودكشی زد و اگر كمی دیر به بیمارستان میرسید، به طور حتم جان خود را از دست میداد. آخرین خبرها از وضعیت جسمانی جوان یاسوجی حاكی است كه حال وی رو به بهبود است و از مرگ حتمی نجات یافته است.
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/20 23:59 توسط مهدی جمالی |
قلب خاموشم به یاد اوست
وقتی مردم چشمانم را با اب غصل .خیس نمایید تا همه بدانند در داغ فراق یار گریان بودم.دهانم را با پنبه ای اغشته به کافور ببندید تا همه بدانند نتوانستم دردم را به کسی بگوییم .چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار بودم دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند بی ریا بودم.مرا دریاچه ای سفید بچیپانید تا همه بدانند ارزو به دل ماندم .روی تابوتم پارچه سیاه بکشید تا همه بدانند سیاه بخت بودم.روی مزارم گلدسته از گل سرخ بگذارید تا همه بدانند به یاده تنها عشق خود تنها گل سرخ زندگی ام زیستم ودیوانه ی اویم و اورا می پرستم هنوز: + نوشته شده در جمعه 1388/02/18 11:52 توسط مهدی جمالی
مادر فداكار دخترش را از دست گرگ نجات داد
مادري در شهر " آق كند " از توابع شهرستان ميانه با ازجان گذشتگي دختر خردسال خود را از دهان گرگ نجات داد. بهشت زیر پای مادران
+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04 20:51 توسط مهدی جمالی |
تو اصن ميدوني فقر يعني چي اقاي وزير رفاه …؟ بخدا اگه بدوني! جناب وزير رفاه بالاخره خط فقر رو اعلام كردند! ايشون فرمودند در امد زير يك دلار به معناي فقر مطلق در كشوره! يعني اگر كسي سي هزار تومن در ماه درامد داشته باشه فقير محسوب ميشه! من نميدونم اين اقاي وزير رفاه توي اين مملكت زندگي نميكنه يا ملت رو خر گير اورده؟ اخه ادم حسابي مگه با سي هزار تومن در ماه كسي زنده ميمونه كه حالا بخواي اسم فقير رو روش بذاري! كاش بجاي فقر مطلق ميگفتي مرگ مطلق چون با اين در امد فقط بايد بميري! تازه شانس بياري جنازه تو شهرداري جمع كنه يه جا چال كنه والا خرج كفن و دفن هم نميشه! دِ اخه مرد حسابي شما ميدوني گوشت كيلو چنده؟ نون دونه چنده؟ پنير كيلو چنده؟ يا فقط به فكر رفاه مردمي صب تا شب؟ اقاي وزير سنگدون مرغ گرفتي با سويا قاطي كني كتلت بپزي به جاي گوشت به ناف بچه هات ببندي؟ جگر سفيد خريدي به زور ادويه بپزيش بذاري جلوي بچه هات؟ تو از فقر چي ميفهمي اقاي وزير؟ دِ اگه مردي بيا سي هزار تومن بگير يه ماه خودتو بچرخون ببينم ميتوني؟ نون خالي بخواي بخوري بيشتر از اين مبلغ بايد بپردازي…. نون خالي! سر ملت رو شيره ميمالين كه بگين توي اين مملكت فقير نداريم يا كم داريم! اره بابا … ماها مُرديم از خوشي و رفاه …نيستي كه ببيني لرزيدن خيابون خواب هارو … نيستي كه بشنوي صداي قارو غور شكم هاي گرسنه رو … نيستي كه بفهمي شرمنده زن و بچه بودن يعني چي … نيستي …نيستي … پس تو كجايي لعنتي؟ ….. در رفاه؟ بخدا اگه بدونید؟ منبع : وبلاگ تلخ نوشته هاي يك مشهدي + نوشته شده در جمعه 1388/02/04 13:4 توسط مهدی جمالی |
امشب می توان زیر باران رفت ، بی چتر و بی کلاه ... می توان دست کسی را گرفت و بی قرار یک دوستت دارم ناگفته شد ... می توان نبض بی قراری ها را گرفت و مست شد ... می توان روی سبزه های خیس دراز کشید و دیده به دیده باران دوخت ... تنها همین یک شب را می توان دست ها را گشود و عاشق شد ... تنها زیره بارون راه میرم به یاد تو باسه اینکه دوری از من فایزه + نوشته شده در دوشنبه 1388/01/24 16:42 توسط مهدی جمالی
|
| ||||||